خلاصه داستان: وینسنت جوان و پدرش توماس بهترین کارگاه شیشهسازی در کشور را اداره میکنند، اما جنگی قریب الوقوع که آنها نمیخواهند در آن هیچ نقشی داشته باشند، زندگیشان را کاملا تغییر میدهد. در این میان ورود یک سرهنگ ارتش و دختر جوان و با استعدادش، آلیز، رابطه میان این پدر و پسر را مورد آزمایش قرار داده و…
خلاصه داستان: دختری به نام مریم همراه پدر و مادر و خواهر کوچکش در پاکستان زندگی در حد متوسط اما شادی دارد . مریم که به سن ازدواج رسیده دو خواستگار دارد یکی از آنها پسرخاله و دیگری احمد پسر عمه ی اوست که در مالزی ساکن است. پدر به دلیل وضعیت مالی خوب خواهرش اصرار دارد مریم با احمد ازدواج کند . مریم پس از ازدواج بهخانه ی عمه در مالزی می رود و آنجا متوجه می شود بر خلاف انتظار و شنیده ها خبری از زندگی مجلل و مرفه نیست.
خلاصه داستان: اکنون جنگ با دشمنان پایان یافته و جنرال شانگ از مولان درخواست ازدواج کرده است اما مغول ها همچنان در صدد حمله به چین هستند و نداشتن نیروی نظامی کافی در چین برای مبارزه با مغول ها آن ها را به فکر اتحاد با کشور های همسایه وا داشته است که این اتحاد هزینه هایی برای کشور چین و سه پرنسس آن خواهد داشت.
خلاصه داستان: داستان در مناطق شمالی پاکستان اتفاق میافتد و دربارهی پسری نوجوان به نام اللهیار و دوستیاش با حیوانات است. اما یک روز او خود را در شرایطی که هرگز گمان نمیکند، پیدا میکند و…