خلاصه داستان: راجش خانا نقش آمار را بازی میکند، کسی که بیکار است و در زندگیاش با مشکل مواجه است، فقط به این دلیل که به صداقت اعتقاد دارد. چشمان عمار زمانی باز میشود که مادرش در یک تصادف رانندگی جان خود را از دست میدهد. او متوجه میشود که مادرش به دلیل صداقتش نمیتواند در امان باشد. برای بهبود سبک زندگیاش، به گروه خلافکار بدنام کاپیتان میپیوندد و بلافاصله به نوچه محبوب آنها تبدیل میشود. اوضاع برای آمار زمانی تغییر میکند که میفهمد یکی از دوستان قدیمیاش به نیروی پلیس پیوسته و مأمور شده است تا کاپیتان و گروهش را دستگیر کند.