خلاصه داستان: بیرجو (بابی دئول) جوانی از یک خانواده پولدار در هیماچال پرادش است که پدرش اصرار دارد او در کارهایش مسئولیت پذیر باشد در حالی كه بیرجو به دزدی های كوچک و دروغگویی علاقه دارد ، بعد از مدتی بیرجو عاشق دختر جوانی به نام نیها (نیها باجپای) می شود که یک دختر ساده ، زیبا و مسئول از یک خانواده فقیر است و پدر بیرجو نمی خواهد که او با خانواده ای بی پول ازدواج کند اما بیرجو به دروغ به پدرش می گوید که عموی نیها فردی ثروتمند است تا به ازدواج آنها رضایت دهد ؛ بیرجو از خانه ی خودشان پول می دزدد و وانمود می کند که پول توسط عموی نیها ارسال شده است اما در شبِ عروسی...